برای گریه های شبانه امکجای خاطره ها نشسته ای،که رفتنت را هنوزبا بغض های بی بدیل دنبال می کنم؟بدترین روز و آخرین دیدارو آن سکوت طولانیجای زخم عمیقی ست ، که همیشه می ماندوقتی در سکوت ات خواندم: باید بروم.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲ساعت 3:57  توسط نسرین
|
برچسب:
نویسنده: غزل میرزاده
تاريخ: چهارشنبه
27 دی
1402 ساعت: 18:49